بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُوسی، اِمامِ الْمُؤْمِنینَ وَ وارِثِ المُرسَلینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ.

 

ای عرشيان به شهر خراسان سفر كنيد

شب را در اين بهشت الهی سحر كنيد

با زائرين اين حرم الله سر كنيد

مدح رضا چو آيه قرآن ز بر كنيد

عيد بزرگ شيعه آل پيمبر است

ميلاد هشتمين حجج الله اكبر است

ای دل بگير جان و به جانان نظاره كن

بر چهره حقيقت ايمان نظاره كن

يك لحظه بر تمامی قرآن نظاره كن

در دست نجمه نجم فروزان نظاره كن

 

تاریخ، لب به خنده گشوده است. گل‌ها و پروانه‌ها جشن با شکوهی برپا کرده‌اند. آسمانیان بر سرزمینی‌ها نُقل شادی می‌پاشند. افلاکیان بر رخ خاک بوسه می‌زنند و تصویر هستی، بدیع و زیبا گشته است. از تمامی ارکان فَلک، مُلک و ملکوت، لاهوت و ناسوت، صدای سبز سرور می‌آید. همهمه‌ی همه‌ی هستی، ترنم نور و شور و سرور است.

یا امام رئوف!

بر خویش می‌بالیم که تربت آستانتان را توتیای دیدگان خویشتن سازیم و در شکوهمندترین روز، روز میلاد خجسته‌ی شما، عطر دل‌پذیر بهشت را استشمام کنیم و با زبان دل و جان، بر محمد و آل محمد صلی‌الله‌علیه‌و آله، سلام و صلوات فرستیم.

حالیا ای زاده‌ی نور و مهر! ما زینت نام زیبای شما را هماره بر جان و دل خویش می‌آویزیم و به بوسه زدن بر آستان سراسر نورتان، افتخار می‌کنیم.

ای مراد جان‌های شیدا! ای روشنایی دل‌های ما! ای مظهر کرامت و لطف و صفا! ای تبسم ملکوتی معنا! ای امام بزرگوار و والا! ای شمع شبستان دنیا! هم اینک در گوش جان‌های ما، نجوای رازناکی از صریر قلم برخاسته و نشسته بر سریر جان، که:

رویش هشتمین گل سرخ توحید، در باغستان بی همتای سبز امید، بر همه‌ی سپیداندیشان مبارک و فرخنده باد.

امام روضه رضوان‌، رضا و راضی و مرضیّ و مرتضای زمان، سرو چمن اصطفا و عندليب گلستان ما اوحى، ميوه باغ هل أتى، حضرت ابى الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه التّحية و الثّناء در روز پنجشنبه يازدهم ذى القعده سال ۱۴۸ هجری قمری جهان هستی را به نور تابناک خویش منور گردانیدند.

آری در این روز سراسر نور و برکت در مدینه در خانه‌ی امام موسی بن جعفر علیه‌السلام فرزندی چشم به جهان گشود که بعد از پدر تاریخ‌ساز صحنه‌ی ایمان و علم و امامت گشت. ایشان را «علی نامیدند و در زندگی توسط پدر به رضا» معروف گشتند.

سلیمان بن حفص گوید: حضرت امام موسی علیه‌السلام پیوسته فرزند پسندیده خود را رضا می‌نامید و می‌فرمود که: فرزندم را رضا بخوانید و چون به آن حضرت خطاب می‌کرد، آن حضرت را ابو الحسن می‌نامید و مشهورترین القاب آن حضرت: رضا است و صابر و فاضل و رضی و وفی و قرّة أعین المؤمنین، و غیظ الملحدین نیز می‌گفتند.

مادر بزرگوار ایشان بانویی مکرّمه به نام نجمه یا تکتم است. امام کاظم علیه‌السلام پس از ولادت حضرت رضا علیه‌السلام همسرشان را طاهره نامیدند؛ ایشان بانویی پرهیزگار و خردمند بودند و در عقل و ایمان و تقوی از برجسته‌ترین بانوان بودند.

امامان پاک ما همگی از نسل برترین پدران بودند و در دامان پاک و پر فضیلت گرامی‌ترین مادران پرورش یافتند. «أشهد انّك كنت نورا فی الاصلاب الشامخة و الارحام المطهرة، لم تنجسك الجاهلية بأنجاسها و لم تلبسك من مدلهمّات ثيابها»

... آفتاب امامت در هر یک از بروج دوازده گانه‌ی خویش جلوه‌یی دیگر دارد، اما آفتاب از هر افق که سر زند آفتاب است. نور و درخشش آن چشمها را خیره می‌سازد. گرما و تابش آن حیات بخش و زندگی ساز است. از خار بوته‌های کویر تا درختان بلند بوستان، همه بدان نیازمندند. هیچ برگی بی پرورش سر انگشت شعاعش زندگی نمی تواند، و هیچ شاخی بی‌بهره از تابش مهربانش باری نمی‌آورد... آری آفتاب است، و جهان زنده‌ی ما بی آفتاب محکوم به فناست.

امامت پیشوایان معصوم ما، در نظام جهان معنا و نیز برای ادامه حیات اسلام و مسلمین، درست به آفتاب و نور و گرمای آن می‌ماند، آن بزرگواران در شرایط ویژه‌ی هر زمان، و در ابعاد مختلف ضرورتها و ایجابهای هر دوره، به درخشش و تابش و رهنمائی و پرورش پیروان ادامه می‌دادند، و هر یک در رهگذر ویژگی‌های عصر خود بگونه‌ای تجلی داشتند، و چنین بود که برخی در میدان رزم حماسه می‌آفریدند و پیام خون خویش را به جهان می‌رساندند، و برخی بر منبر درس به گسترش علوم و معارف همت می‌گماشتند، و برخی با تحمل قید و زندان با طاغوت به مبارزه بر می‌خاستند، و... و در هر حال آفتاب جامعه بودند، و به بیدار سازی و پرورش مسلمانان واقعی اشتغال داشتند، و اگر به رعایت ضرورتها در عمل آنان تفاوتهایی دیده می‌شود، بی‌تردید بر آنانکه بهره‌ای از بصیرت دارند پوشیده نیست که در هدف یکسان بودند، و هدف، خدا بود، و راه او، و ترویج دین و کتاب او، و پرورش بندگان او...

باری، امامان پاک ما -که درود خدا و فرشتگان بر ایشان- به جهت مقام عصمت و امامت که ویژه‌ی ایشان بود، و به حکم علم و حکمتی که لازمه‌ی امامت و موهبتی الهی است، و به تایید خاص خدای متعال، بر ضرورتها و ویژگیهای عصر خویش از هر فرد دیگر آگاهتر و به روش رهبری در هر برهه از همه داناتر بودند، و این حقیقت بر آنانکه به اسلام واقعی و بی‌انحراف معتقدند، و بر تعیین امام به فرمان خدا و به فرموده‌ی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در صحنه‌ی تاریخ‌ساز غدیر باور دارند، امری روشن و غیر قابل انکار است، و تاریخ زندگی امامان پاک ما پر از وقایعی است که از همین علم و بینش الهی آن بزرگواران حکایت می‌کند.

به جهت همین آگاهی ژرف امام از همه سوی جامعه و عصر خویش، و نیز به جهت علم و اطلاع امام بر حقایق عالم هستی و آگاهی ایشان از آنچه تا رستاخیز بوقوع می‌پیوندد بود که پیشوایان معصوم ما با ظرافت عمل، دقیقترین روشها را در برخورد با مسائل عصر خویش و در پیشبرد هدف‌های الهی بکار می‌بستند.

امام بزرگوار علی بن موسی الرضا علیه‌السلام نیز پس از پدر گرامیشان در حکومت هارون بی‌محابا به معرفی خود و تبلیغ امامت پرداختند. چنانکه یاران ویژه‌شان بر ایشان بیمناک بودند و آن گرامی تصریح می‌فرمودند :

«اگر ابوجهل توانست موئی از سر پیامبر کم کند هارون نیز می‌تواند به من زیانی برساند.» یعنی امام کاملا آگاه بودند که شهادتشان با دستان پلید هارون بوقوع نخواهد پیوست و می‌دانستند که هنوز سالها از عمر شریفشان باقی است. توجه به این آگاهی خود عامل بزرگی در شناخت روش و عمل آن بزرگواران است و این گونه، با همّت امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام مدینة النبی به کانون علمی در خور اهمّیتی مبدّل گشت و چنان شد که بسیاری از علماء و پژوهندگان، با عزیمت به آن شهر، پاسخ به پرسش‌های علمی و دینی خویش را از امام رضا علیه‌السلام خواستار می‌شدند و دیگران هم با مکاتبه، از حضرتش کسب فیض می‌نمودند. امّا باید دانست که دامنه‌ی این کارکردِ امام رضا علیه‌السلام تنها به مدینه منحصر نبود، چرا که ایشان اندکی پس از شهادت پدرشان، در سفری به کوفه و بصره، به مناظره‌های دامنه داری با علمای ادیان دیگر و متکلّمین مسلمان هم پرداختند.

نقطه‌ی عطف دوران زندگی و امامت امام رضا علیه‌السلام، منطبق بر بزرگترین تحوّل در حکومت آل عبّاس است: هارون عباسی در سال ۱۹۳ هجری قمری مرد و دوران طلایی حکومت بنی عباس با او به گور رفت.

هشتمین پیشوا و امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام، در عصری می‌زیستند که خلافت ننگین عباسیان در اوج خود بود، زیرا سلسله‌ی بنی عباس پادشاهانی عظیم‌تر از هارون و مأمون ندارد، و از سوی دیگر سیاست بنی عباس در برابر ائمه علیهم‌السلام و بویژه از زمان امام رضا علیه‌السلام به بعد، سیاستی پر مکر و فریب و همراه با نفاق و تظاهر بود، آنان با آنکه به خون خاندان امامت تشنه بودند؛ برای ایمن ماندن از شورش علویان و جلب قلوب شیعیان و ایرانیان، سعی داشتند وانمود کنند که روابطی بسیار صمیمی با خاندان امیر مؤمنان علی علیه‌السلام دارند و بدینوسیله مشروعیت خویش را تامین نمایند، و اوج این سیاست خدعه آمیز را می‌توان در حکومت مأمون دید...

امام رضا علیه‌السلام در برابر این شگرد فریبنده‌ی مأمون، با ظرافت عملی بی‌مانند روشی اتخاذ فرمودند که هم خواسته‌ی مأمون تامین نشود، و هم سراسر بلاد پهناور اسلام به حق نزدیک شوند و دریابند خلافت راستین اسلامی صرفا از طرف خدا و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بر عهده‌ی امامان است، و کسی جز آنان شایسته و سزاوار این مقام نیست.

اگر دقت کنیم خلیفگان اموی و عباسی معمولا ائمه علیهم‌السلام را زیر نظر و مراقبت شدید داشتند، و از تماس مردم با آنان جلوگیری می‌کردند، و سعی‌شان بر گمنام داشتن و ناشناخته ماندن آن بزرگواران بود، و لذا هر یک از ائمه علیهم‌السلام همینکه تا حدودی در بلاد اسلامی نام آور می‌شدند توسط خلفا مقتول و مسموم می‌گشتند، با آنکه از یک سو پذیرش ولایتعهدی به اجبار بود، و از سوی دیگر پذیرش امام با شرایطی بود که در حکم نپذیرفتن می‌نمود، در عین حال شهرت این مساله در سرزمینهای دور و نزدیک اسلام، و اینکه مأمون اعتراف کرده است که امام رضا علیه‌السلام پیشوای امت و سزاوار خلافت است، و مأمون از ایشان خواسته خلافت را بپذیرند و ایشان نپذیرفته و با اصرار مأمون ولایتعهدی را با شرایطی پذیرفته است، همین‌ها خود در ژرفای عمل به سود روش امام و شکستی برای سیاست خلیفگان بود.

آری، یکی از پیامدهای ولایتعهدی امام همین بود که جامعه‌ی وسیع اسلامی دریافت که شایسته‌ترها کیستند و مأمون با عمل خود بر چه حقیقتی اعتراف کرده است. و نیز در این رهگذر، امام از مدینه تا مرو در شهرهای مختلفی از بلاد اسلام با مردم روبرو شدند، و مسلمین که در آن روزگاران با نبودن وسائل ارتباط جمعی از بسیاری آگاهی‌ها محروم بودند ایشان را ملاقات کردند و حق را مشاهده نمودند، و اثرات مثبت آن بسیار قابل ذکر و بحث است، و نمونه‌ی آن را باید در نیشابور و هجوم مردم مشتاق دید، و در نماز عید در مرو و... و در همین زمینه، آشنایی بسیاری از متفکران و دانشمندان مختلف که در مرو با امام به مناظره و بحث نشستند و اثبات عظمت علمی امام، و شکست مأمون و خنثی شدن توطئه هایش برای تحقیر امام علیه‌السلام را باید از اثرات مثبت سیاست امام تلقی نمود که خود نیاز به بررسی مفصلی دارد.

به هر حال در زندگی هر یک از ائمه علیهم‌السلام باید ابعاد مختلف حقایق وجودی آن بزرگواران را در نظر داشت، و همچنانکه تاریخ زندگی پیامبران را که اعمالشان در سرچشمه‌ی وحی ریشه داشت، نمی توان با همان معیارها که سرگذشت پادشاهان و جباران و سیاستمداران را بررسی می‌کنند سنجید، زندگی اوصیا و امامان نیز با معیار زندگی مردان عادی قابل تبیین نیست؛ چرا که اوصیا و امامان نیز مانند پیامبران از عامل بزرگ ارتباط ویژه با خدای جهان برخوردار بودند.

به هر تقدیر، اقامت حضرت علی بن موسی‌ الرضا علیهماالسلام در مرو، دو یا سه سالی طول کشید و حضرتش هنگامی که به اتّفاق مأمون عازمِ بغداد بودند، در قریه‌ی طوس به وسیله‌ی زهر مأمون عباسی به شهادت رسیدند. جای تعجّب نیست که چگونگی درگذشت امام رضا علیه السلام نیز هم چون واقعه‌ی ولایتعهدی، در پرده‌ی ابهام باشد؛ چرا که برخی از مورّخین در نتیجه‌ی تظاهرِ مأمون به ارج نهادن بر امام علیه‌السلام بر این گمانه دل بسته‌اند که بسا امام رضا علیه‌السلام به مرگ طبیعی از دنیا رحلت کرده باشند یا اینکه زهر دادن به ایشان را جماعتی از بنی عباس بی اذن مأمون انجام داده باشند و این همه در حالی است که تغییر ناگهانی رفتارِ مأمون، پس از شهادت امام رضا علیه‌السلام و اقدامات خشن او در سرکوبی علویان، جملگی نشانگرِ آلوده بودنِ دستِ شخص او در این فاجعه است.

اللهم العن اعداء آل بیت المصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله

السلام علی غوث اللهفان و من صارت به أرض خراسان، خراسان، السلام علی قرة عين فاطمة سيدة نساء العالمين، السلام علی البهجة الرضوية و الأخلاق الرضية و الغصون المتفرعة عن الشجرة الأحمدية.

سلام بر فريادرس پريشان دلان و سلام بر آن كه به وجود او سرزمين خراسان، خراسان گشته است، سلام بر روشنی چشم فاطمه سرور زنان جهانيان، سلام بر آن خشنودی رضوی و آن شاخسار‌های برآمده از درخت احمديه.