عید قربان است ای یاران گل افشانی کنید
در منای دل وقوف از حج روحانی کنید
تا نیفتاده است جان در پنجه گرگ هوا
گوسفند نفس را گیرید و قربانی کنید


ای اهریمن شکن تاریخ، ای رسته از دنیا، ای تشنه وصل حق، ای امین عشق، ای لایق رسالت، ای نیکو دلداده، سر ببُر، جان را برای جانانت! نَفَس را قربانی کن تا «آخرین بت نَفْس» را قربانی کرده باشی.
... خنجر فقط رشک می‌برد بر حنجر بنده‌ای مطیع و فقط به بهانه عشق نمی‌برد. می‌رسد جبریل و دلت باران می‌گیرد. دستت فرمان می‌گیرد. عشقت سامان می‌گیرد. اسماعیل در آغوش مهرت، آرام می‌گیرد. آنگاه دلت طعم عشق را می‌چشد: دلدار دوباره خوش پسندید تو را و هدیه «تسلیم» و «تصمیم»ات را برایت فرستاد، خنجر بر حنجر گوسفند بزن و قربانی کن!


... اینک ابراهیم است و لحظه‌هایی آکنده از شور و شعور و نور و سرور!
باری دیگر تندیس بندگی و عاشقی در خاک و افلاک به نام ابراهیم سند خورد و شقایق‌ها آکنده از عاشقانگی‌های دلش گشتند. 
«سَلامٌ عَلى‌ إِبْراهِيمَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ»


يكى از بخش‌هاى مهم زندگانى ابراهيم خليل عليه‌السلام كه بسيار پر رمز و رازست؛ داستان قربانى و سر بريدن فرزندش اسماعيل عليه‌السلام است كه خداوند متعال در ضمن آيات ۱۰۱ و ۱۰۸ سوره صافات به آن پرداخته است: «فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ» ما او (ابراهيم را) به نوجوانى بردبار (و صبور) بشارت داديم». 
از آنجا كه خداوند مى‌خواهد داستان ذبح اسماعيل عليه‌السلام را بيان كند، و آن حضرت در اين امتحان حلم و بردبارى كرد، خداوند به اين صفت او اشاره كرده است. 
«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْىَ قَالَ يَا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِنْ شَاءَ الله مِنَ الصَّابِرِينَ» هنگامى كه او به مقام سعى و كوشش (و حد رشد) رسيد، گفت: پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مى‌كنم، پس بنگر رأى تو چيست؟ گفت: پدرم! هر چه دستور دارى اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت». 


از جمله «افعل ما تؤمر» استفاده مى شود كه حضرت ابراهيم عليه‌السلام تنها صحنه ذبح اسماعيل عليه‌السلام را در خواب مشاهده نكرد، بلكه در عالم خواب به وى دستور داده شد كه فرزندش اسماعيل را ذبح كند. 
حقیقت این است که خواب انبيا با خواب‌هاى مردم تفاوت دارد؛ خواب انبيا حجت است، اما خواب‌هاى مردم حجيت ندارد. خوابى كه حضرت ابراهيم عليه‌السلام در مورد ذبح اسماعيل عليه‌السلام مى‌بيند، خوابى كه حضرت يوسف عليه‌السلام مى‌بيند، خوابى كه پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌وآله در مورد فتح مكه مى‌بيند و خواب ديگر انبيا همه حجت است و در حقيقت يكى از مجارى وحى انبيا خواب است. زيرا همان گونه كه فرشته در بيدارى بر پيامبران نازل می‌شود، در خواب هم نازل می‌گردد. 


طبق آنچه در روايات آمده، خواب حضرت ابراهيم عليه‌السلام چند بار تكرار شد. اولين بار در صحراى عرفات بود. بار ديگر در صحراى مشعر الحرام خواب ديد. سپس در منى همان خواب تكرار شد. تا اينكه ابراهيم عليه‌السلام مطمئن شد كه اين يك خواب معمولى نيست، بلكه مأموريتى الهى است كه بايد انجام دهد. 
ابراهيم عليه السلام با ذبح اسماعيل عليه السلام نهايت ايثار را از خود بروز داد. 
چون خداوند اين فرزند را در سن پيرى به او داده و مدت‌ها (حدود ۱۳ سال) از وى دور بوده، و به فرمان خدا با مادرش به تنهايى در صحراى گرم و سوزان مكه 
زندگى كرده است. و اين‌طور تمام دلبستگى ابراهيم عليه‌السلام در اين دنيا به حسب ظاهر به اسماعيل عليه‌السلام است. اما اكنون مأموريت يافته كه با دستان خويش سر از بدنش جدا كند. آيا بالاتر از اين ايثار تصور مى‌شود؟! 


نه تنها! ابراهيم خليل عليه‌السلام تسليم محض فرمان خدا بود، فرزند سيزده ساله‌اش اسماعيل عليه‌السلام نيز آماده پذيرش فرمان الهى بود. بنابراين وقتى كه حضرت ابراهيم عليه‌السلام نظر اسماعيل را در مورد اين مأموريت پرسيد، در پاسخ گفت: «هر چه دستور خداست اجرا كن، به خواست خدا صبر خواهم كرد» بدينسان هر دو نفر آماده انجام فرمان پروردگار شدند.
ابراهيم خليل عليه السلام دست فرزند دلبندش را گرفت و با هم به سوى قربانگاه حركت كردند. به جمره اولى (اولين ستونى كه حجاج در مناسك حج آن را رمى كنند) كه رسيدند شيطان ظاهر شد و شروع به وسوسه حضرت ابراهيم عليه‌السلام كرد و گفت: «اين چه كار غير عاقلانه‌اى است كه می‌خواهى انجام دهى؟ اين خواب، وحى نبود، بلكه از وسوسه‌هاى شيطان است». ابراهيم عليه‌السلام هفت سنگ برداشت و به سوى شيطان نشانه گرفت. شيطان دور شد. ابراهيم و اسماعيل مقدارى حركت كردند. در محل جمره دوم، دوباره شيطان ظاهر شد و گفت: «ابراهيم! فردا جواب ملامت‌ها و سرزنش‌هاى مردم را چه خواهى داد؟ » حضرت دوباره با هفت سنگريزه شيطان را دور كرد و به حركت خود ادامه داد. 


شيطان براى بار سوم در محل جمره سوم ظاهر گشت و گفت: «ابراهيم! تو مى‌خواهى عمرى را با هاجر زندگى كنى. پس از ذبح اسماعيل چگونه مى‌توانی به صورت هاجر نگاه كنى؟» حضرت براى بار سوم هفت سنگريزه ديگر به سوى شيطان پرتاب كرد و هنگامى كه شيطان ديد وسوسه‌هاى او در عزم راسخ ابراهيم عليه‌السلام هيچ خللى وارد نمى‌كند، او را رها كرد و رفت. 
ابراهيم و اسماعيل عليهماالسلام به قربانگاه رسيده، آماده انجام فرمان خداوند شدند. 
اما هر دو مانند ابر بهار اشك مى‌ريختند. ابراهيم عليه‌السلام پدر است و عاطفه پدرى دارد و اسماعيل نوجوان، فرزند اوست و محبت و علاقه فرزندى دارد. عاطفه و محبت پدرى و فرزندى منافاتى با انجام فرمان خدا ندارد. دستور خدا را انجام مى‌دهد، اما گريه‌اش را هم مى‌كند. 


اسماعيل ۱۳ ساله كه تسليم فرمان پروردگار و آماده انجام مأموريت پدر شده، خطاب به پدر مى‌گويد:
«پدرجان! ابتدا صورتم را بر روى خاك بگذار، تا چشمانت به چشمانم نيفتد، و عواطف پدرانه‌ات تحريك نشود؛ زيرا ممكن است مانع انجام فرمان پروردگار شود. سپس دست‌هايم را محكم ببند، تا مبادا از خود بى‌خود گشته و مانع انجام مأموريتت گردم».


همه چيز آماده شده، و تمام مقدمات فراهم گرديده، و اينك ابراهيم خليل قصد دارد فرزندش اسماعيل را به خاطر انجام فرمان الهى ذبح كند. بدين منظور، كارد را بر گلوى اسماعيل مى‌گذارد. اما هر چه فشار مى‌دهد، نمى‌برد! نكند كارد تيز نيست، آن را امتحان مى‌كند، بسيار تيز و بران است. دوباره كارد را بر گلوى اسماعيل مى‌گذارد، ولى اين بار هم نمى‌برد. حضرت خطاب به كارد مى‌گويد: 
چرا نمى‌گذارى فرمان پروردگارم را انجام دهم؟ كارد مى‌گويد: «الخليل يأمرنى والجليل ينهانى؛ ابراهيم خليل مرا امر به بريدن مى‌كند، و خداى ابراهيم از اين كار مَنعم مى‌كند». اينجا بود كه فرشته وحى بر حضرت ابراهيم عليه‌السلام نازل شد. 


«فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ* وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ* قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنِينَ* إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ* وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ* وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ»؛ هنگامى كه هر دو تسليم فرمان الهى شدند و ابراهيم پيشانى او را بر خاك نهاد، او را ندا داديم كه: اى ابراهيم! آن رؤيا را تحقق بخشيدى (و آماده قربانى فرزند شدى) ما اين گونه نيكوكاران را پاداش مى‌دهيم. به يقين اين همان امتحان آشكار است. ما قربانى عظيمى را فداى او كرديم، و نام نيك او را در امت‌هاى بعد باقى نهاديم». 
امتحان حضرت ابراهيم عليه‌السلام با موفقيت و سربلندى به پايان رسيد؛ اما آثار آن امتحان تا به امروز باقى است، و تا قيام قيامت ادامه خواهد داشت. هر يك از زوار خانه خدا كه به زيارت آن خانه مقدس مى‌رود و براى مناسك حج احرام مى‌بندد، به ياد امتحان بزرگ حضرت ابراهيم عليه‌السلام و آن ايثار و فداكارى بى‌مانند، گوسفندى را قربانى مى‌كند و با اين قربانى هم آن خاطره را زنده نگه مى‌دارد و هم هواها و هوس‌هاى خويش را ذبح مى‌نمايد.


ز اسماعیلِ جان تا نگذری مانند ابراهیم
به کعبه رفتنت تنها نماید شاد شیطان را
کسی کو روز قربان، غیر خود را می‌کند قربان
نفهمیده است هرگز معنی و مفهوم قربان را


عید قربان، جشن رهیدگی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین بر همه ابراهیمیان مبارک باد.